هنوز نمی شناسمت

    هر روز در عمق بی کدورت آیینه به چشمانت خیره می شوم. مثل همان وقتها که هنوز پشت لبت سبز نشده بود. مثل همان وقتها که در دنیای آرزوهای کودکانه ات ، دویدن برای تصاحب توپ پلاستیکی مهمترین دغدغه ات بود. همان وقتها که به خاطر خوش نداشتن غذای گوشتی «بی بی» را سر قهر می آوردی. آن وقتها مگر فکر می کردم بهتر می شناسمت. فکر می کردم بیشتر به تو نزدیکم. شاید به خاطر کوچکی آرزوها و یا سادگی افکارت بود و یا هم به خاطر صداقت بیشتری که در نگاهت موج می زد. حال اما هربار که نگاه در نگاهت می دوزم ، می بینم که هیچ نمی شناسمت. راستی تو خودت هستی ، همانکه وقتی عرق ریزان به خانه می آمد پس از آنکه احوالی از یخچال می پرسید ، به فکر این می شد که برای این پارگی سر زانوی شلوار  چه بهانه ای برای مادر بیاورد.  نی، دیگر نمی شناسمت دیگر حتی نمی توانم فکرت را بخوانم. فکر می کنم گذشت زمان ما را از همدیگر دور کرده است. تنها چیزی که هنوز از نگاهت  می توانم بخوانم درد شیدایی و فراقی است که همیشه در آن نهفته بوده است.

/ 1 نظر / 8 بازدید
حسین

این "ندا" ست ندای مظلومیت ایران قابل پخش در موبایل دانلود کن http://www.4shared.com/file/113836009/c998b195/NEDA.html آهنگ فوق العاده وطن...وطن...تو سبز جاودان بمان با صدای همایون شجریان را از اینجا به رایگان دانلود کن http://www.4shared.com/file/113194785/ca0ee0d1/3_vAtan-shajarian-dastan-tehrandelawaznet.html برای همه بفرستید