رئیس خواند ، وزیر کف زد (یادداشت بچه همسایه)

    از تلویزیون سخنرانی دکتر احمدی نژاد را در کنفرانس ضد نژادپرستی در ژنو می دیدم. وقتی لحظه ای رسید که بسیاری از هیأت های نمایندگی کشورهای غربی در اعتراض به سخنان وی محل کنفرانس را ترک کردند (در حالیکه احمدی نژاد نژادپرستی را به شدت محکوم می کرد) ، به یاد یک مثل یا قصه عامیانه افغانی افتادم که در نوجوانی به کرات از زبان یکی از آشنایان شنیده بودم:

یک شب زنی که گویا روز کار ناشایستی مرتکب شده است ، با افتخار به شوهرش می گوید ، امروز هرچقدر  مردم محل مرا ملامت و سرزنش کردند ، من هیچ ملامت نشدم.

خروج حاضران در اعتراض به احمدی نژاد

    در تعاملات بین المللی امروز هم آدم گاه چنین رفتارهایی را می بیند. برخی دولت مردان اگر تمام شرکت کنندگان به نشانه ملامت و اعتراض ، سخنرانی شان را بایکوت کنند ، باز هم نه تنها خود را ملامت نمی دانند ، که احساس غرور هم می کنند. نمونه اش در همین کنفرانس وقتی که حاضران در میان صحبت دکتر احمدی نژاد کنفرانس را ترک کردند ، دکتر منوچهر متکی چنان کف می زد که شاید از تعداد صلوات هایی که در تمام عمرش فرستاده هم بیشتر باشد. آن هم با چنان حرارت وصف ناپذیر که فکر نکنم تا چندین روز تاول های کف دستش خوب شدنی باشد.

اما از شرح پیش آمدهای کنفرانس مذکور که بگذریم (تقریباً همگان از چند و چون آن آگاهند) می پردازیم به چند نتیجه گیری غیر اخلاقی و غیر فنی از رویدادهای اخیر:

         1- در حالیکه در صحنه بین الملل ، همه بیش از پیش به فکر دوست یابی افتاده اند (از باب نمونه تلاشها و تماسهای طیب اردوغان را دنبال کنید) ، بعضی های دیگر به خاطر افزودن چند دشمن دیگر به جمع دشمنانشان ، برای خود کف های آنچنانی می زنند.

         2- در زمانی که استحکام روابط با کشورهای دارای اعتبار و نفوذ بین المللی در دستور کار سیاست خارجی بسیاری از دولت مردان قرار دارند ، برخی دیگر از دولتمردان ، ونزوئلا را جایگزین فرانسه و آلمان و موریتانی را جایگزین مصر و عربستان می کنند.

         3- و در شرایطی که برخی از قدرتمندترین حکومت ها شعار تغییر را سرلوحه کار خویش قرار داده اند ، واز جمله در لحن و گفتار سیاسی شان به جا ی صحبت از محور شرارت و دم زدن از حمله و تهاجم گپ مذاکره بی قید شرط و سازنده را پیش کشیده اند تا بدین وسیله چهره جنگ طلب و سلطه جوی شان را با وجهه ای صلح طلب و اهل تفاهم بپوشانند ، عده ای دیگر از دولت مردان در رویکردی کاملاً برعکس ، کوشش دارند عبارات خشن را در گفتار و ناسازگاری سیاسی را در کردار جایگزین ادبیات تساهل وتسامح کنند و نفی دولت ها و ملت ها را به جای گفتگوی تمدن ها بر گزینند و در نتیجه سیمای تعامل گرایانه خویش را بدل به چهره ای ماجرا جو و خشونت طلب کنند.

        4- و بالاخره اینکه فرضیۀ: هر استاد دانشگاهی و هر شهرداری می تواند رئیس جمهوری خوب و با کفایتی هم باشد ، نمی تواند مورد تأیید باشد چرا که از استادی دانشگاه و حتی اداره کلانشهری چون تهران تا ریاست و راهبری یک حکومت فاصله ای از زمین تا ثریا است (البته آن هم در صورتی که شخص از استادی و شهردار بودن نمره قبولی گرفته باشد). و به احتمال زیاد ملت ایرا ن هم تاکنون در یافته اند که اداره امور مملکتی به بزرگی و اهمیت ایران با چنان غنای فرهنگی-تاریخی و بازیابی جایگاه واقعی آنان در عرصه جهانی ، فردی بزرگتر از قد و اندازه دکتر احمدی نژاد را می طلبد.

متکی شاید به اندازه تمام صلوات هایی که گفته است در این کنفرانس کف زد.

و در آخر ، این هم یک نتیجه گیری غیر ضروری و غیر خودی:

        5 -  گاهی آدم نمی داند قسم حضرت عباس را باور کند یا دم خروس را . عده ای پشت میکروفون یک کنفرانس بین المللی دم از مبارزه با نژادپرستی می زنند و همه را به باد انتقاد می گیرند و تمام دنیا را به راه راست دعوت می کنند ، در حالیکه در حکومت تحت امر خودشان عده ای پناهجوی بی پناه چون عنوان افغانی را باخود دارند ، در مهمان سراهایی چون «تل سیاه» و «سنگ سفید» چنان مورد پذیرایی جانانه قرار می گیرند ، که «ابو غریب» و «گوانتانامو» در برابر آن ها کم می آورند.

/ 0 نظر / 6 بازدید