دو روز پی در پی

نکته ای که در اینجا در مورد این دو روز مطرح می گردد چگونگی ارزشگذاری آنهاست. در مدت زمان زمامداری گروههای خلق و پرچم از هفت ثور به عنوان روز پیروزی انقلاب یاد می گردید و با شادی و جشن و سرور از آن تجلیل می گردید و در مقابل مجاهدین و مخالفان ، آن را روز ننگین و سیاه در تاریخ کشور می دانستند. وقتی فردای آن روز (البته با فاصله زمانی چهارده ساله و جنگ و خونریزیهای بسیار) زمام حکومت به دست مجاهدین افتاد ،  آنها روز هشتم ثور را روز پرمیمنت و مبارک خواندند.  که البته انتظاری جز این نیز از آنها نبود.

اما قضا براین بود که مجاهدین خسته از خانه جنگی جای خود را برای مدتی به طالبان (که به نوبه خود پنجم میزان-مهر- را فرخنده می دانستند) بدهند ، تا این که بالاخره صبح دولت امید ملت رنج دیده افغانستان از افق «بن» بدمد.

اما جای شگفتی اینجاست که با روی کار آمدن دولت به اصطلاح دموکراتیک و ظاهرن جامع الاطراف امروزی باز هم شاهد هستیم که روز هشت ثور به حیث یک روز ملی و پر افتخار تجلیل می گردد. سؤال مهم این جاست که بر چه اساس و معیار این روز جشن گرفته می شود.

اگر نگاهی گذرا به نقش تاریخی این دو روز بیاندازیم  می توان گفت که هفتم ثور ١٣۵٧ همان گونه که بسیاری از تحلیلگران و همچنین مردم افغانستان برآن متفقند ، از آنجائیکه کودتای عوامل بیگانه و قدرت طلب کشور را به سوی یک روند بحران و  بی ثباتی دراز مدت سوق داد و جنگهای خانمانسوزی را برکشور و مردم ما تحمیل کرد و همچنین زمینه دخالت گسترده بیگانگان (همسایه و غیر همسایه) را فراهم نمود ، یک روز تاریک در تاریخ کشور بوده و خواهد بود.

Photo:kabulpress.org

اما در هشتم ثور ١٣٧١ کدام صفحه ذرینی از تاریخ کشور ورق خورد که باید بر آن ببالیم و چه دردی از تن رنجور ملت درمان گردید که به آن افتخار کنیم؟

در حالیکه بعد از خروج نیروهای ارتش سرخ شوروی ، پس از سالها جنگ و خونریزی ، کشور به سوی ثبات و آرامش نسبی حرکت می کرد و دولت بازمانده از خلق و پرچم تازه شیوه مردم داری و حکومت رانی بدون اتکای خارجی را آموخته بود ، گروههای تشنه قدرت جهادی برای ساقط نمودن حکومت بی تابی می نمودند. تا اینکه درست در زمانی که این گروهها کم کم از دست یابی به حکومت نا امید می شدند و حتی عده ای از آنها به دنبال سهیم  شدن در گوشه ای از خان قدرت با دکتر نجیب بودند ، با دخالت همه جانبه همسایگان دلسوزی مانند پاکستان و غیر همسایگان قدرتمند ، در روز هشت ثور عطشزدگان قدرت به کابل که در آن زمان از امنیت و آرامش نسبی برخوردار بود ، سرازیر گردیدند.

غازیان دیروز که با جهاد خود (البته با همکاری همه جانبه و بی دریغ بلوک  غرب و همسایگان و  برادران متمول عرب) روس ها را از کشور بیرون رانده بودند و نه تنها در نظر ملت افغانستان بلکه در نگاه دنیای غرب و ملل عرب نیز قدر و عزت یافته بودند ، با ورود به کابل چنان مسابقه بزکشی را بر پیکر نیمه جان این مردم به راه انداختند که تا آن زمان سابقه نداشت.

با مرور حوادث پس از به قدرت رسیدن گروههای جهادی می بینیم میزان جنایاتی که توسط گروههای متخاصم در این زمان رخ داد  نه تنها به مراتب فجیع تر و  گسترده تر از حوادث تلخ دوران خلق و پرچم بود ، بلکه از نظر شکل و نوع فجایع دارای ابعاد جدید و همراه بدعت های تازه ای بود. جنایاتی چون تجاوز دسته جمعی به زنان و اطفال ، کوبیدن میخ به سر اشخاص و بسیاری فجایع دیگر که قلم از نوشتن آن شرم دارد ، پی آمد های همین هشتم ثور می باشند.   و به قاطعیت می توان گفت که این جنایات از سوی یک گروه و جریان و یا قومیت خاص نبوده بلکه اکثر این گروهها و به اصطلاح احزاب جهادی به فراخور قدرت و نفوذشان در این جنایات دارای نقش بوده اند. کمتر جریانی را می توان یافت که در این کشمکش قدرت دخیل بوده است ، اما دامن از ارتکاب چنان جرایم مبرا داشته باشد. به عبارت دیگر اگر جریانی در فجایع آن دوران کم نقش تر بوده است ، بیشتر ناشی از محدودیت حوزه قدرتش بوده است تا خویشتن داری و نوعدوستی آگاهانه.

حال با این تفاصیل کسانی که امروز بر مسند حکومت به اصطلاح دموکراتیک و معتقد و ملتزم به حقوق بشر تکیه زده اند ، بر چه مبنا و پایه ای از روز هشت ثور و عاملان جنایاتی که در این روز و پس از آن بر مردم ما رفته است ، تجلیل به عمل می آورند. در حالیکه اگر کمی گوش دل تیز کنند ، هنوز هم صدای ضجه و ناله و دادخواهی قربانیان این جنایت ها از کوته سنگی ، از افشار ، از چنداول ، از مکروریان ، از خیرخانه ، از شهر کهنه ، از شهر نو  و از جای جای کابل و  بلکه از  اقصانقاط کشور به گوش می رسد.

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
zahra

سلام وبلاگت خیلی خوب بود.موفق باشی….به منم سر بزن.