اولین برف

اولین برف امسال که زودتر از سالهای گذشته به زمین نشسته است ، از دیشب شروع به باریدن نموده و هنوز ادامه دارد. هرچند تا زمستان تقویمی زمان زیادی مانده است اما برفی که از دیشب همه جا را زیر پوشش سفید و سرد خود گرفته است خبر از زمستانی زودرس و خیلی سرد می دهد.

سرما چنان خود را بر محیط تحمیل کرده است که آثار گرمی حیات به تردد گاه به گاه موتر(خودرو) ها  و دودی که از دودکش خانه ها بالا می رود محدود گردیده است. در این میان اما دنیای بی آلایش بچه ها جنب و جوش دیگری گرفته اند که از دیشب که برف آغاز به بارش کرده است برای برف بازی بی تابی می کنند. و حالا هم بی خبر از همه ناراستی ها و نادرستی های دنیا خود را به سپیدی و تازگی برف سپرده اند گویی با آن پیوندی بس نزدیک دارند.

و تو را حسی غریب به پشت پنجره می کشاند تا به تماشای دیروز خودت بنشینی. دیروزی که با امروزت فاصله ای بس زیاد دارد.

بچه های آبادی پایین حمله کرده اند. بچه ها و دخترها را زود خبر می کنی. تا شما گروه خود را سازماندهی کنید آنها شما را زیر گلوله های سنگین برف گرفته اند. مجبور به عقب نشینی می شوید و در جایی عقب تر موقتاً سنگر می گیرید.  اما مهاجمان که هم تعدادشان بیشتر است و هم بعضی های شان بزرگتر از شما است ، قبل از اینکه شما قادر به تهیه حتی اولین گلوله های برف تان باشید شما را زمین گیر می کنند. اکثر بچه ها تاب نمی آورند و حتی بعضی هایشان با گریه پا به فرار می گذارند. هیچکس به درخواست مقاومت تو و محمدعلی توجهی نمی کند. وقتی از مقاومت یاران مأیوس می شوید شما دو نفر هم عقب نشینی می کنید اما از نوع تاکتیکی. عقب نشینی بسیار سریع اما نه در جهت قبلی بلکه به سوی بلندی تپه ای که پشت سر قرار دارد. مهاجمان که از شکست شما اطمینان یافته اند ، برای دست یافتن به شما عجله ای ندارند. شما از این مسئله استفاده کرده خود را به پشت برآمدگی نسبتاً بلندی که د رنزدیکی نوک تپه قرار دارد رسانیده و پشت آن سنگر می گیرید. به چابکی تمام گلوله های برف فشرده و بزرگ را آماده کرده و با شدت تمام مهاجمان را زیر پرتاب می گیرید. بچه های آبادی پایین که غافلگیر شده اند شروع به جمع آوری گلوله و شلیک متقابل می کنند. اما بلندی سنگر شما و شیب تند تپه که شما را کاملاً بر آنها مشرف ساخته هیچ چانسی برای اینکه گلوله های آنها به شما برسد ، باقی نمی گذارد. در مقابل شما دو نفر با انگیزه مضاعف آنها را برف باران می کنید. در اندک زمانی مهاجمان با سرو روی پر برف آخ و اوخ کنان پا به فرار می گذارند... چند روز بعد از آن  وقتی بار دیگر با بچه های ده پایین روبرو می شوید با هم از روز برف جنگی می گویید و می خندید و از بعضی هایشان دلجویی می کنید. و باز قراری برای یک روز دیگر گذاشته می شود...

حالا اما می بینی که فاصله دنیای دیروز و امروزت بیشتر از این پنجره است ، خیلی بیشتر. راستی چرا این قدر از خودت فاصله گرفتی؟ بزرگ شدن به این قیمت می ارزد؟ آنچه به دست آوردی واقعاً ارزش از دست رفته هایت را دارد؟

 

/ 0 نظر / 23 بازدید