تجاوز قانونی یا قانون تجاوز

      هنوز دقایقی به شروع کلاس مانده بود که داخل صنف شدم. در حال خارج کردن کتابها و جزوات آموزشی زبان پیچیده آلمانی بودم که یکی از صنفی ها که دختری اهل «اسلواکی» است ، کنارم نشست و بی مقدمه پرسید:

- از قانون جدیدی که در افغانستان تصویب شده است ، خبر داری؟

     نمی دانم ، می خواستم خود را به بی خبری بزنم یا اینکه واقعاً در آن لحظه به خاطر نداشتم که گفتم:عکس از روزنامه Blick

  - کدام قانون را می گویی؟

اما قبل از اینکه او بگوید، همه چیز برای خودم روشن شده و مقصودش برایم کاملاً واضح شده بود. و وقتی او گفت «قانون (احوال شخصیه) اهل تشیع افغانستان» دیگر چندان تعجب نکردم. و دیدم که دیگر تیر خود را آوردن کدام چاره سازی ندارد. گفتم:

-          ها، بله چیزهایی شنیده ام.

این آگاهی من کار او را برای طرح سؤال های بعدی آسان تر کرد. بلافاصله پرسید:

-          تجاوز به زن ها که در همه جای دنیا زشت و محکوم است ، چرا در افغانستان قانونی شده است؟

    خواستم بگویم این تجاوز نیست . اما دیدم که او خواهد گفت آیا بهره گیری جنسی از شخصی با اجبار و بدون رضایت او معنی غیر از تجاوز دارد؟! و باز خواستم بگویم این برای همه مجاز نیست تنها از سوی شوهران بالای زنانشان رواست که باز او خواهد گفت تجاوز ، تجاوز است و بالای هر کس و از طرف هر شخص محکوم است. این را هر عقل سلیمی پی برده می تواند. بالاخره مزاح گونه گفتم :

- همه دنیا که نباید یک شکل باشند! بالاخره باید یک فرقی بین ما و دیگران باشد.

و نگفتم که تنها امروز نیست که قرنهاست زنها به نام دین و اسلام مورد تجاوز و بهره جویی هستند. و نتوانستم بگویم که ابداع کنندگان چنان قانونهایی نه تنها تجاوز به زن ها را قانونی می دانند ، بلکه برای خود در برابر این کار- تجاوز به زنان تحت تملکشان – اجر معنوی و ثواب اخروی هم منظور می کنند. و برای هر بار که به این فیض بزرگ نایل می شوند ، خانه ، باغ و یا ویلا و قصری دربهشت از آن خویش می کنند. و البته اگر در عنفوان پیری موفق شوند پرده دختر باکره ای را بدرند ، شاید این اجر و پاداش دوچندان گردد و چه بسا که یکی از میله جای ها و تفرج گاههای لوکس و مجهز بهشت را به نام خود کرده و چند حوری زیباروی هم در آنجا برای خویش رزرو کنند...

وقتی هم این صنفی کنجکاو با تعجب پرسید :

-          آیا واقعاً این قانون به مردها اجازه داده که زنهای شان را حبس خانگی کنند؟

من غیر از تأیید چاره ای نداشتم. که چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.

و بالاخره پرسید:

-  تو هم شیعه هستی؟

گفتم:

- نمی دانم ، شاید ، ممکن است...

/ 0 نظر / 20 بازدید