جنایت و مکافات

یکی از پدیده هایی که در این سالها به عنوان یک معضل اجتماعی در برخی جوامع از جمله در ایران و افغانستان شاهد هستیم ، مسئله اسیدپاشی است که متأسفانه طی سوانح مختلف منجر به آسیب جسمی و روحی عده ای از مردم مخصوصاً دختران و زنان جوان گردیده است. در این موضوع دو مسئله عمده قابل بررسی است: یکی قضیه خاص مربوط به این دونفر و حکمی که در این زمینه صادر  گردیده است. و دیگری موضوع کلی و همچنین علل و عواملی که باعث رخ دادن چنین وقایع دردناکی می گردد.

در این یادداشت صرفاً نگاهی دارم به این مورد خاص و حکم مربوطه و برداشت شخصی خودم را از این مسئله به عنوان یک فرد عادی و البته نه کارشناس و حقوقدان بیان می کنم.

مهمترین فاکتور در این پرونده که گاه در اظهار نظرها نادیده گرفته می شود ، قربانی این جنایت است. چرا که او تنها کسی است که این ضایعه زندگی او را برای مدتی به درازای عمرش دچار دگرگونی نموده است. در نتیجه هرگونه اظهار نظری بدون در نظرداشت وضعیت  قربانی و صدماتی که وی به آن دچار گردیده است ، دقیق و منصفانه نخواهد بود.

قصاص یکی از مسائلی است که در قرآن به صراحت به آن اشاره شده است1. اما نکته ای که در اینجا حائز اهمیت است این است که قصاص بر خلاف آنچه که برخی تصور دارند ، به عنوان یک حکم در قرآن نیامده است. بلکه به حیث یک حق برای قربانی به رسمیت شناخته شده است. این به این معنی است که مطابق نص قرآن این حق به فرد یا وراثی که از جنایتی آسیب دیده اند ، داده شده است تا با جانی به همان نحو و میزانی که وی مرتکب شده است ، مقابله به مثل کنند. اما در همان موردی که قرآن قصاص را حق افراد دانسته است ، به موارد جایگزین اشاره کرده است ، مانند قبول دیه به جای قصاص و یا مهمتر از همه عفو و گذشت از عامل جنایت که آن را نیکوتر از همه دانسته است. حتی در موردی قرآن اشاره دارد که اگر کسی فردی را از مرگ برهاند مانند این است که همه مردم را زندگی بخشیده باشد( سوره مائده آیه 32). که مسلماً گذشت از حق مسلم قصاص نفس خود نمونه بارز زندگی بخشیدن است ، البته اگر باعث تشویق و تههییج جانی نگردد و پرواضح است که چنین عفو و گذشت بیشتر در مورد مجرمی است که به صورت اتفاقی مرتکب جنایتی می گردد و پس از آن مراتب ندامت و پشیمانی وی آشکار است. و طبیعتاً در مورد جانیان حرفه ای مسئله متفاوت است.

اگر از منظر عدل و داد هم به این قضیه نگاه کنیم ، واضح است جانی ، مجید ، آگاهانه و با قصد قبلی و حتی با برنامه ریزی قبلی به این عمل دست زده است ، و هیچگونه احتمال خبط و خطا در این مسئله دیده نمی شود(مگر اینکه نامبرده از بیماری روحی و روانی به تکلیف بوده است که مسلماً این مسئله در طی مراحل دادرسی این پرونده توسط پزشکان مورد بررسی قرار گرفته است.)

با توجه به این موضوع و اینکه قربانی این حادثه ، آمنه، در نتیجه این جنایت دچار صدمات و خسارات عمیق و غیر قابل جبران دوام داری گردیده است که باید تا پایان عمر از آن رنج ببرد ، مقتضای عدالت است که برای وی این حق را قائل شویم تا در مورد جانی عمل مشابه وی را اجرا نماید تا او -که مسلماً قادر به جبران خسارات و برگرداندن سلامتی آمنه نمی باشد- خود نیز نتیجه جنایت فجیع خویش را به دوش بکشد. شاید برخی بگویند که این مسئله درد  و خسارت آمنه را جبران نمی کند. این حرف منطقاً حرف درستی است اما متأسفانه نمی تواند این حق را از قربانی بگیرد. چرا که همانطور که گفتیم در اینجا عامل محوری قربانی است و همه عوامل و موارد دیگر به دور این محور موضوعیت پیدا می کنند.

بنا براین اگر قربانی جنایت بگوید « حالا که جنایت کار در قبال من جنایتی روا داشته است که به هیچ عنوان قابل درمان و جبران نیست ، من می خواهم در حق او همان کار صورت بگیرد تا او خود نیز رنج و عذابی را که من تا پایان عمر - در نتیجه جنایت او _ می کشم احساس کند.» کسی نمی تواند او را ناحق بداند. البته برای ما که خود در موقعیت وی نیستیم شاید گفتن این حرف آسان باشد که قصاص درست نیست و نباید این عمل انجام بگیرد . بسا اینکه من خودم به عنوان یک انسان با قصاص آن هم به اشکال اینچنین فجیع موافق نیستم. اما نمیتوانم به خود این اجازه را بدهم که بگویم قربانی مظلوم این جنایت چنین حقی ندارد.

این قصاص هرچند از منظر دادخواهی و عدالت حق مسلم آمنه است اما از نگاه منطق و  از بعد سازندگی اگر نگاه کنیم می بینیم که متأسفانه نتیجه مثبتی در پی ندارد. هرچند با اجرای قصاص مجرمی طعم تلخ جنایتش را می چشد و در واقع بهای عمل زشتی را که روا داشته است می پردازد ، اما متأسفانه نه تنها هیچگونه خسارتی از دختری که جوانی و زیبائی و زندگی اش را باخته است ، جبران نمی گردد ، بلکه یک معلول و نابینای دیگر به جامعه افزوده می گردد. بنابراین این تنبیه نه تنها جنبه مثبت و سازنده ندارد بلکه مخرب و هزینه زا نیز هست.

اما این دلیل نمی گردد که قربانی را به حال خود رها کرده و مجرم مجازات نگردد. یکی از گزینه های جایگزین قصاص شاید بتواند این باشد که جنایت کار به حبس طویل المدت البته نه در زندانی مشابه هتل و یا خانه بلکه در زندانی با حداقل امکانات و ضروریات زندگی و  همچنین مشغولیت به کارهای شاقه نظیر معادن و یا امثال آن محکوم گردد. و ملزم به پراخت هزینه درمان و زندگی آمنه - در صورت توان ، یکجا و در غیر آن به شکل تدریجی و از عواید کارهای اجباری اش- گردد. و همچنین دولت نیز باید هرگونه خدمات حمایتی را برای قربانی فراهم کند.

این گزینه که به عنوان یک مجازات جایگزین قصاص مطرح گردید در صورتی امکان پذیر است که آمنه از حق قصاص گذشت کند. زیرا همانطور که گفته شد قصاص حقی است که بر مبنای عدالت باید برای وی قائل شد و کسی نمی تواند این حق را از او سلب کند. آمنه می تواند از این حق خود استفاده کند اما چیزی که واضح است این است که استفاده از این حق برای او یک افتخار نیست و در صورتیکه او جانی را قصاص کند مطمئناً هیچ کس او را تشویق نخواهد کرد. اما کسی او را محکوم هم نمی تواند بکند حداقل از منظر عدالت و قانون محکوم نیست. مگر کسی برایش کف هم نخواهد زد و هورا نخواهد کشید. اما واقعیت این است که انتظار گذشت داشتن از آمنه هم واقعاً انتظار بزرگی است و حقیقتاً توقع سختی است ولی اگر او این گذشت را بکند ، آن وقت تحسین مردم را به همراه خواهد داشت و جامعه انسانی به او افتخار خواهد کرد.

در یادداشتی دیگر به ریشه یابی حوادث تلخی نظیر اسیدپاشی در جوامع ما به طور کلی خواهم پرداخت.

 

1-     سوره بقره آیات 178 ، 180 و 194 سوره مائده آیه 45

 

/ 0 نظر / 23 بازدید