مایی که دود می شویم

  به اولین درازچوکی (نیمکت) انتظار که می رسی خود را روی آن رها می کنی تا کمی از بار خستگی که روی دوشت سنگینی می کند بکاهی . به چوکی تکیه می دهی و چشمت را کمی روی هم می گذاری. همین که احساس مطبوع و خوشایندی به تو دست می دهد ، بوی تند سگرت (سیگار) بینی ات را می آزارد. چشم که باز می کنی مرد میان سالی را می بینی که پهلویت نشسته و سیگرتی در دست دارد. تو که از دود گریزان هستی به اجبار از جایت برمی خیزی و به سوی درازچوکی دیگر که آن طرف تر قرار دارد می روی ، اما وقتی آنجا هم پیر مردی را می بینی که چهره اش پشت دود سگرت محو گردیده است ، از نشستن روی آن منصرف می  شوی. به ناچار به طرف آخرین چوکی می روی هرچی باشد هوای آزاد بهتر از نشستن در اتاقک انتظار است. روی چوکی سوم دختر جوانی نشسته است که مشغول گپ زدن با موبایل است. وقتی بوی ادکلنی که او استعمال کرده است از چند قدمی مشامت را نوازش می دهد ، می فهمی که از این کوچ اجباری چندان هم ضرر نکرده ای. برای دومین بار خود را روی چوکی رها می کنی تا مگر این دفعه کمی از ماندگی تن و خستگی جانت کاسته شود. رایحه دلپذیر عطر که از کنارت به مشام می رسد به این رفع خستگی کمک می کند. همچنانکه دختر جوان مصروف گپ زدن است او را از زیر نظر می گذرانی ، در حدود بیست ساله به نظر می رسد لباس نازک و بدون آستین و دامن کوتاهی به تن دارد که مناسب چنین هوایی است. وقتی گفتگوی تلفنی اش تمام می شود ، او هم با نگاهی که مانند رایحه عطرش دلنواز است، به طرف تو می بیند. و در این دید گذرا نگاهش به پیراهن آبی رنگ ، نکتایی (کراوات) و برچسپ نامت که بالای جیب پیراهنت چسپانده ای می افتد. تازه متوجه می شوی که یادت رفته است قبل از خارج شدن از فروشگاه نامت را از رو پیراهنت برداری. می خواهی آن را برداری اما می بینی که حالا دیگر وقتش نیست. او که گویی از این معاینه ناخواسته با نگاهش خجالت زده می شود ، وقتی به طرفش می بینی ، نگاهش را پائین می اندازد و همین طور که گوشکی های پخش صوتی (MP3) را به گوش هایش فرو می کند ، گوشی موبایلش را داخل بکسش (کیفش) می گذارد. در همین زمان از بکسش قوطی (جعبه) سفید رنگی را بیرون آورده و از درون آن سگرتی (سیگاری) را بیرون کشیده و میان لبهایش می گذارد. و همین طور که خود را به امواج موزیکی که طنینش کمی به گوش می رسد ، می سپارد ، آتش لرزان لایتر (فندک) را زیر سگرت می گیرد.

 

لحظاتی بعد تو خود را در میان هاله دودی که به هوا برخاسته است در حال محو شدن می بینی.

* راه آهن سراسری سوئیس

/ 0 نظر / 8 بازدید