چند ثانیه... (داستان)

در این نیم ساعتی که در بین کار به خودش وقت استراحت داده است نه اشتهایی برای خوردن چیزی دارد و نه تشنگی برای نوشیدن حتی حوصله بلعیدن دود غلیظ سیگار که همدم همیشگی اش است را هم ندارد. سیگاری را که تازه آتش به جان آن انداخته ست زیر کفش های چرمی که برق واکسی که صبح به آن خورده هنوز چشم را خیره می کند ، له می کند و همانگونه که گره نکتایی (کراوات) اش را کمی سست می کند به دفتر کارش باز می گردد.

پشت میز روی چوکی (صندلی) چرخان خود را رها می کند به شعاع های نور آفتاب که از میان آفتابگیر فلزی پنجره گریخته است و روی میز را با خط های افقی مانند برگه دفترچه کودکان خط کشی کرده است چشم می دوزد. ...ادامــــه

/ 1 نظر / 23 بازدید
غزل

سلام خوبي؟ چند روز پيش يکي از دوستانم سايت زير رو بهم معرفي کرد که باهاش تبادل لينک کنم من فکر کردم تاثيري نداره ، ولي بعد از اين که وبلاگم رو تو اين سايت و سايت هاي شبيهش لينک کردم هر روز بازديد وبلاگم زياد ميشه. خواستم اين سايت رو به تو هم معرفي کنم . حتما تبادل لينک کن چون لذت وبلاگ نويسي تو آمار بالاست.منتظرم.مرسي. http://tabadolelinks.ir