برای مادر

دیروز شنبه بیش از هر وقت دیگر وقت دیگر فروش گل داشتیم ، حتی از روز والنتاین هم بیشتر. هرکسی می آمد چند شاخه گل یا یک دسته و یا یک سبد گل می خرید. یادم افتاد که فردا روز مادر است. می بینی این مردم هرچقدر که کم عاطفه نشان می دهند اما این گل خریدن نشان یک چیز نازک در اعماق قلبشان است، آن هم نسبت مادر.

از همان دیروز به این فکر بودم  من که نمی توانم از این راه دور و به قول خودت دیار غربت برایت گلی پیشکش کنم ، چطور تحفه کوچکی نثارت کنم. شاید از تنبلی شاید هم از خسیسی همین ساده ترین کم خرج ترین راه را انتخاب کردم تا با نوشتن این چند کلمه تشکر ناچیزی کرده باشم از تو بهترین گل باغ آفرینش هستی.

مادر خوبم ،

سال پیش نوشتم که برای وصف تو جمله ها و واژه ها کفایت نمی کنند. حالا می بینم که برای تشکر از این همه خوبی ، فداکاری و مهربانی هم قافیه کلام سخت در تنگنااست. چطور تشکر کنم از درد جانکاهی به خاطر من کشیدی ، از خوابهایی که بر خود حرام کردی ، از آسایش هایی که از آنها چشم پوشیدی ، از سالهای عمری که خاکستر نمودی تا نهال نوپای عمر من جان بگیرد و بارور گردد ، جز اینکه بگویم هر سپاسگزاری برای این همه باز هم کم است. 

از راه دور دست خسته ات را می بوسم. گزند فلک از تن و جان رنجورت دور باد.

/ 0 نظر / 18 بازدید