ما و مدرنیته

وقتی پس از سال ها جنگ و ویرانی و توحش و یکدیگرکشی اولین زن این جرأت را به خود داد که برای بالاترین مقام دولتی و ریاست جمهوری کشور خود را کاندید کند و زمانی که در شوراهای ولایتی و حتی در سمت والی گری زنانی بر کرسی نشستند و بالاخره در پارلمان هم تعداد کرسی قابل توجهی به خود اختصاص دادند و ... باورمان شد که ترن فرسوده این کشور بر روی ریل  مدرنیته قرار گرفته است و تا چند سال دیگر در مسابقه کشورهای رو به توسعه گوی سبقت را از هم ردیفان خواهد ربود...

اما آنچه روز پنج شنبه گذشته در حوالی شاه دوشمشیره نه بر فرخنده کابلی بلکه بر زنان این مملکت رفت تلنگری مهیب بود تا ما را به خود آورد که نی جانم! هنوز در منجلاب بربریت و تعصب دست و پا می زنیم...

در زمانه ای که بسیاری از  اعراب - که خود را مادر و صادرکننده اسلام می دانند - قبای تعصبات کور مذهبی از تن به در کرده اند ما پابرهنه های افغانی بر سر پوسیده استخوان هایی مربوط به بیش از یک هزار و چهارصد سال پیش سینه یک دیگر را پاره می کنیم و بر رخ برادران و خواهران مان پنجه می کشیم و شکم یکدیگر را می دریم...

ما مردم آن چنان غیور هستیم که اگر کودکان همسایه ما از گرسنگی تلف شوند لقمه ای از نان شب خود کم نمی کنیم اما اگر شخصی به تعصبات مذهبی ما شبهه ای وارد کند رگ های غیرت ما چنان برجسته می شود که از ریختن هیچ خونی ابا نداریم.

ما آن چنان با غیرت هستیم که هر روز زنان گدا و کودکان دستفروش را با خشم از  خود می رانیم اما اگر خواهر ما با مرد جوانی احوال جویی دوستانه ای کند ، تنها با ریختن خون این لکه ننگ پاک می شود.

ما آن چنان غیرتمندیم که هر روز با لذت تمام چشمانمان را به چراگاه نوامیس مردم می بریم اما اگر مردی نیم نگاهی به ناموس ما بیاندازد ، دنیا را بر سرش ویران می کنیم...

ما این چنین هستیم برادر!

می بینی که هنوز بسیاری مانده است تا لنگان خرک ما راه پیشرفت و ترقی را پیدا کند.

در پایان سال نو را سالی همراه با تندرستی و آرامش برای همگان آرزو می کنم. به امید سالی همراه با کاهش کینه و دشمنی ها و افزایش دوستی ها و محبتها. 

/ 1 نظر / 195 بازدید