پیوند آسمانی

عقد من و تو را در آسمانها بستند ،

همان وقتی که خدا رنگ زندگی به قامت وجودم کشید ، در ملکوتش و در حضور همه فرشتگانش مرا به پیوندی ناگسستنی با تو درآورد.

و این گونه ،

وقتی که اولین برگ کتاب زندگی ام ورق خورد ، قصه عاشقی ما رقم خورد.

از آن زمان هر روز که برگی از این کتاب خوانده می شود شور و شوق وصال در چشمان هوس آلودت شعله ورتر می شود.

وصال ! وصالی که در قصه عاشقانه ما گریزناپذیر است!

من و تو ،اولین لیلی و مجنونی که هم آغوشی شان تنها یک رویا نیست. اولین شیرین و فرهادی که همخوابگی شان فقط در رویا نیست!

اولین زلیخایی که یوسفش را به بستر خواهد کشید. جز تسلیم چاره ای نیست که گریختن بی فایده است ، هیچ دری گشوده نخواهد شد،

نه !هیچ دری! از غیب گشوده نخواهد شد و پیراهنی که از پشت دریده ای به تن وفا نخواهدکرد.

 

عقد ما در آسمانها بسته شد ،

 و از آن دم تا کنون در حجله ای که از عشق برپا کرده ای و بستری که با هوس آراسته ای لحظه شماری می کنی تا آخرین برگ این کتاب

ورق بخورد و آن لحظه موعود... هوس و خواهش ، کشش و رانش ، سایش لبها و رانها و نبردی تن به تن بی زره و بی سپر در زفافی خونین ، پرپر زدن پرنده ای در قفس سینه و نفسهایی بریده بریده...

... و ورق خوردن آخرین برگ :

 پایان داستان جدایی من و تو

 بوسه جاوید از لبهای پر هوس تو

پرنده در قفس از نفس افتادن

و در قفس جشن آزادی گرفتن...

 

یادداشت مرتبط:

شتاب لحظه ها

/ 0 نظر / 61 بازدید