موج احساس

تو گویی ما هرچه قدر هم به سوی آینده با شتاب روانیم اما باز اسیر گذشته هاییم. و این گذشته هراز گاه مثل پیچکی به پای ما می پیچد چنانکه بعضی وقت ها در یک لحظه و نقطه خاص میخکوب می شوی.

مثل آن وقت که صدای بیب بیب اسکنر تو را یک لحظه به دوردست های سپری شده پرتاب می کند...

با «ف» دکلمه کار می کنی برای فردا که باید برای جمعیت بخواند. برایش می خوانی و او بازخوانی می کند. می گویی خوب است اما کمی احساس کم دارد با احساس تر دکلمه کن! بر شنونده هایت تأثیر بگذار! آنها را درگیر احساس خودت کن! و او باز هم دکلمه می کند اما با حس تمام چنانکه همه وجودش احساس می شودهمچون موجی می شود مهارناپذیر که تنها شنونده خود را بی رحمانه به کام می کشد و می کُشد می شکند... 

/ 3 نظر / 15 بازدید
ادریس

سلام وب بسیار خوبی دارید اگر مایل بودید می توانیم با هم تبادل لینک کنیم عنوا وب بنده است : خراسان افقط کافیست یک پیام بدهید تا شما را لینک کنم

سلام آغازاده خيلي وقت است كه نيچه (ببخشيد نيچه كه نه ني درست و حسابي) اي از نيستان عادلي آن دور دورا (فرنگستان)افتاده است. جاي خالي اش (مخصوصا در نيمه هاي شعبان) بد جوري آزارم مي دهد. آيا هنوز هم تازه است؟ حتما... خيلي وقته نمي بينمت دل تنگ تو ام برادر. اين نيمه ي شعبان را هم بي تو جشن مي .... قبلا بهت تبريك ميگم يكي از داداشا.

[لبخند]