بحران خلاء قدرت

   در روزهایی که تنور بحث ها و رقابت ها بر سر حکومت رانی در خلاء سه ماهه بعد از پایان دورهء حاکمیت آقای کرزی داغ است ، هرکس برای حاکمیت بر سر مردم رنجدیده افغانستان که تا به حال تقریباً از تجربه هیچ قسم حکومتی بر سر خود بی بهره نبوده اند ، نسخه ای تجویز می کند. چند شب قبل به طور تصادفی از صفحه نا آرام تلویزیون صحبت های پروفیسور ربانی را می شنیدم که گویا به همین مناسبت (انتقال قدرت) در جایی ایراد کرده بود. نکته جالب در صحبت های وی تأکید جدی ایشان بر کناره گیری بلادرنگ آقای حامد کرزی از ریاست جمهوری پس از پایان دورهء قانونی اش بود. و این که وی نباید حتی یک روز هم زیادتر از مهلت قانونی اش بر چوکی ریاست جمهوری باقی بماند.

   این درخواست موءکد جناب پروفیسور بر پیاده شدن به موقع جناب کرزی از مرکب ریاست ، مرا به زمانی برد که خود استاد ربانی به حیث رئیس حکومت انتقالی مجاهدین سوار این مرکب بود. و همگان دیدند که وقتی پس از پایان دورهء مورد توافق ، استاد ربانی از پیاده شدن از مرکب چوبین ریاست خودداری ورزید ، کشور دستخوش چه نابسامانی هایی گردید و مملکت به میدان بزکشی ایشان و رقبایشان تبدیل گردید. و ملت ستمدیده افغانستان مصیبت هایی را در آن دوران تجربه کردند که نه قبل از آن و نه بعد از آن (حداقل تاکنون) سابقه نداشته است. البته در اینجا قصد بر این نیست که مسوءلیت فجایع دهه نود را متوجه یک شخص مثلاً آقای ربانی و یا یک گروه بدانیم. که در بروز آن سال های مصیبت بار جناب پروفیسور و رفقا و رقبایشان هرکدام به سهم خود نقش متأسفانه قابل توجه و شایانی داشتند و نیاز به توضیح و روشنی اندازی بیشتر ندارد . که چهره هایی که خاک میهن ما را به میدان بزکشی و پیکر رنجور ملت افغانستان را به بز مورد مناقشه تبدیل کردند ، برای همه گان عریان و نمایان است.

   بگذریم از یادآوری آن روزهای تلخ و بازخوانی پرونده سیاه آن دوران که از قصه چوکی و مرکب ریاست دور نشویم. بله در آن زمان جناب پروفیسور- که برای رسیدن به چوکی مذکور به عجله تمام حضرت صاحب مجددی را در پایان ریاست زودگذرش بر اداره موقت مجاهدین به پایین کشیده بود - به هیچ قیمتی حاضر به پیاده شدن از مرکب حکومت نبود. تا اینکه بالاخره گروه طالبان قصر روءیایی حکومت ایشان را تسخیر کرد. خوب اگر گمان برده اید که آقای ربانی چوکی را تسلیم کرد ، در اشتباهید. بلکه ایشان - که تا آن زمان بر چوکی ریاست تکیه داده بود - حالا خود چوکی را به پشت کشیده طرف تخار می دوید.

   پس از آن بود که برای اولین بار کشور تحت دو بیرق اداره می شد : یکی « امارت » و دیگری « دولت» که با وجودی که برای نیل به اهداف مشابه از روش های متفاوت کار می گرفتند اما یک وجه اشتراک عمده داشتند : اینکه هردو از پسوند «اسلامی» بهره می جستند.

   همچنین صحبت های اخیر پروفیسور ربانی یادآور موقعیت مشابه دیگری مربوط به قبل از دست یافتن مجاهدین به حکومت بود . به یاد دارم زمانی که داکتر نجیب الله نسبت به کنار رفتن و یا برکنار شدن خود از قدرت و تبدیل شدن کابل به «حمام خون» در اثر خلاء قدرت هشدار می داد ، همین استاد و رفقای آن زمان و رقبای بعدی اش از جمله اینجینیر حکمتیار ، داکتر را به باد حمله و انتقاد می گرفتند که نجیب به این بهانه می خواهد خود را در رأس حکومت حفظ کند. گویا داکتر قبل از اینکه در دفتر نمایندگی سازمان ملل محصور شود بوی خون را از سرک های کابل استشمام کرده بود. معلوم نیست که «اساتید» و «انجینیرها» که درآن زمان در سرک های خونین کابل بر سر قدرت با هم دست به یخن بودند آیا بینی های خود را گرفته بودند.

/ 1 نظر / 39 بازدید
anahita Nemati

سلام گلم وبلاگ قشنگ و خوبی داری اگه تمایل به تبادل لینک داشتین لینک منو با عنوان شادترین وبلاگ ایرانیان لینک کنین بعد به من لینک و عنوان وبلاگتونو بفرستین تا منم لینک کنم