از ژرفای اندوه

        دست های مهربان و تکیده ات - که خود کتابچه مشروحی از زندگی پرمحنت و رنج زنی مقاوم و صبور بود - را که بر سرم می کشیدی آرامش به وجودم باز می گشت. چه آن زمان که گریان از جفای همبازیان و همسالان به دامنت پناه می بردم و چه آن وقتی که دیگر خود را کودک نمی دانستم و شانه به شانه مردان می سائیدم.

بی بی جان!

         چقدر دلم تنگ شده  برای آن وقت هایی که می گفتی قرآن و رحلم را بیاور که چند آیه اش را بخوانم- همان قرآن پاکستانی چاپ مخصوص به خودت که آن را به خاطر رسم الخط ساده و چاپ درشتش  بر رسم الخط عثمان طه و قرآن های سعودی چاپ ترجیح می دادی-  قرآن را ،به سفارش خودت، با دو دست از روی تاقچه بر می داشتم و می بوسیدم و به تو می دادم . و تو زیر نور کم سوی هریکین (فانوس) به ترنم گوش نوازی به قرائت می نشستی.

          در این  شش- هفت سال دوری و غربت همیشه به این امید و انتظار بودم که شاید بار دیگر بتوانم سر بر دامنت بگذارم تا دست های نوازشگر و صدای منقبت خوانت آرامشی را که سالهاست از آشیانه دلم پر کشیده است به این ویرانه  باز گرداند . اما حالا  می بینم که دیگر هیچگاه این امید و آرزو برآورده نخواهد شد. که تو دیگر دست نیافتنی شدی.

Image and video hosting by TinyPic

چهل روز است که از خاکیان بریدی و همنفس ملکوتیان شدی. تو که روزی با اولین گریه ات خنده و شادی بر  چهره مضطرب و منتظر زن و مردی به ارمغان آوردی ، با آخرین لبخندت جمعیتی را گریان و سیاه پوش کردی. و من می دانم اکنون بیشتر از آنچه من بهانه برای غم و غصه دار شدن دارم ، تو دلیل برای شادمانی داری.

روحت شاد که می دانم جز این  نیست. 

/ 5 نظر / 10 بازدید
حسین رمضانی

روحش شاد یادش گرامی

pouya

سلام دوست عزیز من شما رو با افتخار لینک کردم. لطفا شما هم من رو با اسم بزرگترین سایت تفریحی لینک کن. ممنون

pouya

سلام دوست عزیز من شما رو با افتخار لینک کردم. لطفا شما هم من رو با اسم بزرگترین سایت تفریحی لینک کن. ممنون

سحر

ممنون ازوبتون موفق وپیروزباشید

سحر

ممنون ازوبتون موفق وپیروزباشید