نیســتان
کز نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند
نگارش در تاريخ دوشنبه ۱۳۸۸/٢/٢۱ توسط باقر عادلی

پی نوشت یادداشت قبلی «...اگرنه از پستان آویخته می شوید» چنانکه احتمالاً مشاهده کرده اید، خواننده ای محترم با نام «رضا» چنین نوشته است:

«سلام دوست عزیز خوب نگاه کن و با دو کلمه درسی که در دانشگاه خواندی خود را متفکر و روشن فکر نگیر.خداوند عادل هست مهربان و سخی ولی از خود شرایطی هم دارد مامسلمان هستیم و اسلام از خود قانون دارد اگر از ملاها و دستوراتی که آنها برای ما درست کرده هست بگذریم با قران چه کار می کنی یا این را هم انکار می کنی من  یک مرد هستم باید اصول مرد بودن خود را رعایت کنم و یک زن هم همچنین آن هم در دین مقدس اسلام من طرفدار پیشرفت علم دین و ..... هستم و باید اصول خداوند که در قرآن ذکر شده هست را فراموش نکنیم و بهتر هست در باره معنای قرآن کمی تفکر و تعمق بفرمایید.»

 با خواندن نظر این دوست گرامی ، ضرورت دیدم برای روشنی اندازی ، نکات زیر را به عرض ایشان و سایر خوانندگان قدرمند برسانم:

 ١- من هیچگاه خود را متفکر «نمی گیرم» بلکه هر انسانی اساساً متفکر است و این عمده ترین وجه تمایز ما با چهارپایان است. مگر تفاوتی که پیدا می شود از اینجا است که برخی از ما انسانها از این قوه عظیم - که بدون شک گرانبهاترین تحفه خدا به انسان است- بهره لازم و کافی را نمی گیرند. در حالیکه پرودگار حکیم در قرآن شریف انسانها را به کرات به اندیشه و تأمل سفارش کرده است. و از کسانی که بدون اندیشه و فکر به تقلید صرف از گذشتگان وپیروی کوکورانه از آیینها و قوانین غلط می پردازند ، انتقاد نموده است.( برای مثال به کاربرد متعدد و مؤکد «افلا یعقلون» و «افلا تعقلون» در قرآن دقت کنید.)

٢- دوست عزیز نوشته است خدا عادل است ولی از خود شرایطی دارد ، اگر منظورشان این است که خداوند تحت شرایطی به خود این حق را می دهد که خلاف عدل خود عمل کند ، به نظر من گپ دقیق و درستی نیست. چراکه عدالتی که تابع شرایط باشد و در مواردی به خلاف عدالت (ظلم) تبدیل گردد دیگر نمی توان به آن عدالت گفت. و دیگر اینکه پروردگار توانا چون ما مخلوقات از محدودیت قوه و اختیارات رنج نمی برد که مجبور گردد گاه به خاطر مصلحت از عدالتش چشم پوشی کند.

٣- من این حق را به خود نمی دهم که کسی را رد و انکار کنم. نقدهایی هم که دارم بر بعضی عملکرد ها و قوانین غلطی است که عده ای از ملاهای مذهبی- بنا به تعبیر صحیح این دوست عزیز- « درست کرده اند». البته بوده و هستند ملاها و شخصیت های دینی دیگری هم که با رهایی از تقلید اسلافشان و با تفکر و تدبر خودشان به قرآن و دیگر منابع استخراج احکام دین نگریسته اند. مگر از آنجاییکه تعداد و نفوذشان کم بوده است توفیق چشمگیری در ایجاد تحول در جوامع مسلمان نداشته اند.

۴- اینکه این عزیز گفته است «من یک مرد» هستم ، احتملاً درست است. اما باید گفت ما قبل از اینکه مرد یا زن باشیم، انسان هستیم. متأسفانه اشکالی که در مفکوره های سنتی و همچنین رادیکالیسم مذهبی موجود است این است که به انسانها قبل از اینکه به عنوان انسان نظر داشته باشد ، از نگاه جنسیت می بیند. که همین نگاه غلط اولیه منشأ بسیاری از انحرافات و کج روی ها در برخورد با مسأله حقوق زن و مرد شده است.

۵- و نکته آخر هم اینکه تفکر و تعمق در معانی قرآن و فرا رفتن از سطح روخوانی و از برخوانی این کتاب زندگی ساز یکی از مهمترین راهکارهای اصلاح امور جوامع مسلمان است. البته به شرطی که این تفکر و تأمل همراه با نگرش و برداشت «به روز» از مفاهیم این کتاب آسمانی باشد. چراکه قرآن کتابی برای یک دوره خاص نیست بلکه آیین زندگی برای تمام دورانهاست. پس باید در هر زمان مطابق شرایط عصری به آن نگریست نه با همان برداشت و نگاه انسانهای یکهزارو چهارصد سال پیش ، که اگر آنها هم امروز به جای ما بودند به مقتضای زمان و شرایط چنین می کردند.

تصور کنید اگر پیغمبر اسلام به جای قرن هفتم در قرن بیست ویکم مبعوث می شد آیا عیناً قرآنی با همان تعابیر و اشارات قرآن فعلی بر او نازل می گشت؟ بنا به فرض مذکور مسلماً همانطور که پیامبر به جای اسب و شتر و قاصد و پیک از تکنولوژی روز برای تبلیغات خود بهره می جست ، الفاظ ، لحن و تعابیری را که برای ارشاد مردم در قرآن می آمد هم مطابق به اقتضای زمان و میزان درک مردم این عصر بود ، نه بر پایه فهم و سواد اعراب بادیه نشین. و در صورت چنین جابجایی تاریخی در رسالت ، چه حرام هایی که حلال نمی شد و چه حلال هایی که حرام نمی شد. و چه ارزش هایی که به ضد ارزش بدل نمی شد و چه ضد ارزش هایی که حکم ارزش را پیدا نمی کرد. اما ویژگی قرآن در این است که هم نیازهای ایدئولوژیک بشر چهارده قرن پیش و هم نیازهای انسان قرن بیست و یکم و قرون و اعصار آینده از آن قابل برآورده شدن است. از همین رو است که دیگر نیازی به آمدن رسول نیست. چرا که هم کتاب ، کتاب کامل و فراگیری است و هم انسان به آن درجه از تکامل رسیده است که بتواند از آن مفاهیم مورد نیاز را درک کند.

اما برای آنکه قرآن برای انسان معاصر و آیندگان قابلیت کاربرد و پاسخ گویی داشته باشد ، یک شرط اساسی وجود دارد: اینکه انسان در هر دوره با استفاده از دانش روز خود و بر اساس مقتضیات زمان به مفاهیم قرآن نگاه کند. که اگر چنین شود ، قرآن در همه دورانها کتاب زندگی ساز و راهنمای کامل انسانها خواهد بود. اما مشکل زمانی رخ می نماید (چون شرایط امروز مسلمانها) که در قرن بیست و یک بیاییم از همان عینک انسانهای دوره صدر اسلام به قرآن و مفاهیم آن نگاه کنیم. یعنی بخواهیم با اصرار شرایط و اقتضاءات آن دوران را در زمان حاضر پیاده کنیم. اینجاست که کتاب مفید و ارزشمندی چون قرآن به کتابی بلااستفاده و مهجور که کاربرد آن به روانخوانی و ازبرخوانی وقرائت بر مزار مردگان و مجالس فاتحه خلاصه می شود ، بدل می گردد.

درباره وبلاگ

گفتم زکجائی تو تسخر زد و گفت ای جان/ نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه/ نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل/ نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه/ گفتم که رفیقی کن بامن که منم خویشت/ گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه/ من بی دل و دستارم در خانۀ خمّارم/ یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یانه
موضوعات
وطن
دین
علی
ندا
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
نويسندگان
پيوند ها
قالب وبلاگ